كلام مذكور را در موقعى اطلاق و القاء مىنمايند كه شما كلامى به غير فلانى گفته و از آن خود فلانى را اراده نموده باشى پس گويا به واسطه اينكلام بجانبى اشاره كرده و جانب ديگر را اراده نمودهاى .
و مناسب با غير عرضيت در صورتى كه وسائط بين لازم و ملزوم متكثر باشد همچون سه مثال ذيل :
1 - كثير الرّماد .
2 - جبان الكلب .
3 - مهزول الفصيل .
آنست كه از كنايه بنحو تلويح استفاده شود زيرا تلويح آنست كه از دور به غير خودت اشاره نمائى و اگر وسائط مزبور قليل باشد امر از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه در ملزوم خفاء باشد نظير دو مثال ذيل :
1 - عريض القفاء ( گردن پهن ) .
2 - عريض الوساده ( بالش پهن ) .
در ايندو مناسب رمز مىباشد زيرا رمز آنست كه از نزديك به غير خودت بطور پنهانى اشاره كنى چه آنكه حقيقت و ماهيّت رمز اشاره كردن با لب يا ابرو مىباشد .
ب : آنكه در ملزوم خفاء نباشد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
او ما رأيت المجد القى رحله * فى آل طلحة ثمّ لم يتحوّل
يعنى : آيا نمىبينى بزرگى و آقائى را كه بار خود را در آل طلحه فرود آورده پس بجاى ديگر نمىرود .
و مناسب با آن ايماء و اشاره مىباشد چنانچه در اين بيت شاعر