حق براى ما در پيشوائى جمع شده كه بخل را از بين برده و كرم را زنده كرده است .
شاهد در تعلّق گرفتن [ قتل ] و [ احياء ] است به [ بخل ] و [ سماحه ] چه آنكه قتل و احياء حقيقى به ايندو تعلّق نمىگيرند زيرا دو فعل مزبور صرفا باجسامى تعلّق ميگيرند كه صاحب روح باشند و پرواضح استكه بخل و سماحه فاقد اينمعنا هستند ، پس از تعلق آن دو به بخل و سماحه منتقل ميشويم باينكه مقصود از [ قتل ] و [ احياء ] معنائى استكه با بخل و جود تناسب داشته باشد لذا مقصود از [ قتل ] ازاله و از [ احياء ] [ احياء ] اكثار مىباشد .
و نيز مانند آنچه در قول قطامى وارد شده :
نقريهم لهذميات نقدّ بها * ما كان خاط عليهم كلّ زرّاد
طعام اوّل و نزل ايشان را نيزههاى قطعكننده قرار داديم ، به واسطه اين نيزهها قطع ميكنيم آنچه را كه سازنده زرهها بر اندامشان دوخته است .
كلمه [ لهذم ] عبارتست از نيزه قاطع و تيز و شاعر مقصودش از آن طعنهائى است كه به نيزههاى قاطع منسوب است يا مرادش از آن خود نيزه بوده و اضافه كردن ياء نسبت بآخرش به منظور مبالغه است هم چون [ احمرىّ ] .
و كلمه [ قد ] يعنى قطع نمودى و زرد الدّرع و سردها يعنى زره را بافت .
شاهد در اينستكه مفعول دوّم يعنى [ لهذميات ] قرينه است بر اينكه [ نقريهم ] استعاره مىباشد .