و مدار قرينه استعاره در دو مثال اوّل و دوّم بر فاعل است مانند :
نطقت الحال .
يا بر مفعول بوده مانند :
. . . * قتل البخل واحى السّماحا
و نيز مانند :
نقريهم لهذميّات نقد بها * . . .
و يا بر مجرور مىباشد همچون :
فبشّرهم به عذاب اليم .
شارح گويد :
ضمير در [ قرينتها ] به استعاره تبعيّه راجع بوده و مقصود از [ اوّلين ] فعل و مشتقّات آن مىباشد و حاصل كلام آنكه :
مدار و ملاك قرينه استعاره تبعيّه در فعل و مشتّقات از آن بر يكى از سه امر ذيل مىباشد :
الف : بر فاعل مانند : نطقت الحال بكذا ( حال فلانى به مطلب كذائى گويا مىباشد ) .
شاهد در اسناد [ نطقت ] است به [ حال ] كه فاعل آن واقع شده چه آنكه نطق حقيقى را به حال اسناد نمىدهند پس از اينكه در مثال مزبور آن را به حال نسبت دادهايم معلوم مىشود مقصود از [ نطق ] معنائى است كه اسنادش به حال صحيح است و آن عبارتست از [ دلالت ] چه آنكه دلالت همچون نطق مفهم مراد مىباشد .
ب : بر مفعول مانند آنچه در قول عبد اللّه بن معتز آمده :
جمع الحقّ لنا فى امام * قتل البخل واحى السّماحا