داشته مضافا باينكه رسيدن به شئ بعد از طلب و فحص از آن لذّت بخشتر مىباشد .
شارح گويد :
بگفته مصنّف مراد از تفصيل آنست كه در بيش از وصف واحدى كه براى شئ واحد يا اشياء متعدد ثابت هستند نظر شود و به عبارت واضحتر اوصاف متعدّد و متكثّر موجود در امر واحد يا امرين و يا سه و بيش از آن را ملاحظه كرده يا وجود تمام را اعتبار نموده و يا عدمشان را در نظر گرفته و يا وجود بعضى و عدم برخى را لحاظ مىكنند فلذا مصنّف گفته است :
تفصيل بر وجوه و انحاء متكثرى واقع مىشود ولى اعرف اين وجوه دوتاى آنها مىباشند :
1 - آنكه بعضى از اوصاف را اخذ و برخى را ترك نمائيم باينمعنا كه وجود بعضى و عدم برخى را اعتبار كنيم چنانچه در قول امرء القيس چنين آمده :
حملت ردينيّا كانّ سنانه * سنا لهب لم يتّصل بدخان
يعنى : نيزه منسوب به ردينيّه را برداشتم ، گويا سنان و آهن سر آن شعله زبانه كشيده آتشى بود كه دود نداشت .
كلمه [ ردينيّه ] يعنى نيزهاى كه به ردينيّه منسوب است .
شاهد در اينستكه شاعر در [ لهب ] و زبانه آتش كه شئ واحدى است شكل و رنگ و لمعان را اعتبار و اتّصال به دود را ترك و نفى نموده است پس برخى از اوصاف را لحاظ و بعضى را ترك كرده .
2 - آنكه جميع اوصاف را اعتبار و لحاظ نمائيم چنانچه در تشبيه