يا مراد و غرض از تشبيه استطراف مشبّه است و مقصود از [ استطراف مشبّه ] آنست كه آن را در نظر سامع حديث و بديع يعنى تازه و جديد جلوه گر نمائيم مثل تشبيه ذغال برافروختهاى كه شعله دارد را به دريائى از از مشك كه در آن طلاى ذوب شده روان باشد چه آنكه در اين تشبيه مشبّه در صورت و هيئت امرى كه عادتا محال است ابراز و اظهار شده اگر چه عقلا امر ممكنى تلقى مىشود و بديهى و روشن است شيئى كه از نظر عرف و عادت ممتنع باشد غريب و بديع محسوب مىشود .
و طبق گفته مصنّف براى استطراف وجه و نحوه ديگرى غير از ابراز و اظهار مشبّه در صورت و هيئتى كه عادتا ممتنع است وجود دارد و آن اينستكه مشبّهبه حضورش در ذهن نادر و كمياب باشد اعم از آنكه مطلقا چنين بوده چنانچه در تشبيه ذغاليكه برافروخته بوده و داراى شعله است بدريائى از مشك الخ قبلا گذشت يا صرفا در وقت حضور مشبّه در ذهن مشبّهبه نادر الحضور به حساب آيد مانند آنچه در قول عبد الله بن مقتر آمده وى گفته است :
و لا زورديه تزهو برزقتها * بين الرّياض على حمر اليواقيت
كانّها فوق قامات ضعفن بها * اوائل النّار اطراف كبريت
يعنى : بسا اشياء لاجوردى رنگى كه بواسطه رنگ كبودى كه دارند و در بين بوستانهاى پرياقوت سرخ فام جلوهگرى مىنمايند عجب و تكبّر مىفروشند گويا بر ساقههائى قرار گرفتهاند كه آن ساقهها به واسطه حمل نمودن آنها ضعيف و خميده شدهاند و گويا اين اشيائى كه لاجوردى رنگ هستند همچون رنگ آبى كه در ابتداء مشتعل شدن كبريت ظاهر مىشود مىباشند .