كه مورد نهى قرار گرفته از اينرو آن را پس از [ لا تشتمنى ] مقدّر گرفتهايم .
وجه تقدير شرط بعد از امور مذكوره
شارح گويد :
وجه اينكه مىتوان شرط را با جزاء پس از اشياء چهارگانه مذكور مقدر گرفت اينست كه اساسا داعى و باعث براينكه متكلم كلام طلبى را ايراد مىكند آن است كه مطلوب مقصود او است اعم از آنكه ذاتا مطلوب بوده يا به لحاظ امر ديگرى طلب به آن تعلق گرفته باشد چه آنكه حصول آن امر موقوف بر تحقق اين شئ مىباشد لاجرم بالعرض قصد و طلب متكلم به اين نيز متوجه شده و همين معنا مفاد و مضمون شرط مىباشد لذا وقتى طلب را ذكر كردى و پس از آن چيزى را كه صلاحيت دارد بر مطلوب موقوف باشد آوردى بر ظن مخاطب اين معنا غلبه مىكند كه مطلوب مقصود است بخاطر اين شيئى كه پس از آن ذكر شده نه آنكه ذاتا و نفسا منظور باشد در نتيجه با ذكر آن شيئ معناى شرط در طلب تحقق پيدا مىكند و چون نحوىها اشيائى را كه حرف شرط بعد از آنها مقدر گرفته مىشود پنج امر دانستهاند از اينرو مصنف به اين نكته اشاره كرده و ميگويد :
شرح فارسى :
توضيح
قوله : و هذه الاربعة يعنى التمنى الخ : مقصود مصاديق و افراد اين چهار طلب مىباشد نه مفاهيم آنها .
قوله : مجزوما بان المضمره مع الشرط : مقصود از [ شرط ] فعل