و پس از ( فلانّ [ لمّا ] للاستغراق ) مىافزايد :
يعنى كلمه [ لمّا ] براى امتداد نفى است از زمان انتفاء تا زمان تكلّم و ضمير در [ غيرها ] به [ لمّا ] راجع است .
و مثال غير [ لمّا ] لم و ما مىباشد .
و دنبال [ لانتفاء متقدم ] مىگويد :
يعنى انتفائى كه بر زمان تكلّم مقدّم است .
و بعد از [ مع انّ الاصل استمراره ] مىگويد :
يعنى اصل مقتضى است كه آن انتفاء استمرار داشته تا قرينهاى بر انقطاعش ظاهر گردد چنانچه در قول ما كه مىگوئيم : لم يضرب زيد امس لكنّه ضرب اليوم ( زيد ديروز نزده ولى امروز زده است ) .
نفى ضرب بوسيله [ لكنّه ضرب اليوم ] منقطع گرديده .
و پس از [ فيحصل به ] مىگويد :
ضمير در [ به ] يا به استمرار النفى برگشته و يا به [ انّ الاصل فيه الاستمرار ] راجع مىباشد و ضمير در [ الدلالة عليها ] به مقارنت عود كرده و مقصود از [ الاطلاق ] در عبارت [ عند الاطلاق ] ترك تقييد به چيزى است كه بر انقطاع انتفاء دلالت دارد .
و سپس در دنباله [ بخلاف المثبت ، فان وضع الفعل على افادة التّجدّد ] مىگويد :
اصل در فعل مثبت آن است كه افاده تجدد و حصول نموده بدون اينكه استمرار در آن ملاحظه شده باشد لذا وقتى بگوئيد : ( ضرب ) در صدق آن وقوع زدن در جزئى از اجزاء زمان ماضى كفايت مىكند ولى وقتى بگوئيد : ( ما ضرب ) مفيد استغراق نفى نسبت بجميع اجزاء زمان
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 598
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٩٨