عاملش يعنى [ جائنى ] ماضى است حال اگر علت دخول [ قد ] درحالىكه ماضى است اين باشد كه حضرات گفتهاند يعنى به منظور برقرار كردن مقارنت بين عامل و حال مىآيد در اينجا نبايد بتوان آن را ذكر نمود زيرا بجاى مقارنت بين آنها فاصله مىاندازد .
سپس مىگويد :
جواز از اين اشكال را ما در شرح يعنى كتاب مطوّل آوردهايم ، طالبين به آنجا مراجعه نمايند .
شرح فارسى :
توضيح
حاصل آنچه مصنف و شارح در اين عبارات گفتهاند طبق تقرير شارح در مطول آنست كه :
مصنف مىگويد :
اگر جمله حاليه با فعل ماضى مثبت آغاز گردد چون دلالت بر حصول صفت داشته بدون مقارنت با عامل لاجرم مىتوان رابطش را هم واو قرار داد و هم واو را ترك نمود .
و دليل ما براينكه ماضى بر مقارنت بين عامل و حال دلالت ندارد اينست كه حضرات شرط نمودهاند اگر حال با فعل ماضى مثبت آغاز گرديد بايد لفظ [ قد ] با آن باشد اعم از آنكه ظاهر بوده يا مقدّر باشد و اين اشتراط صرفا بخاطر آنست كه كلمه [ قد ] ماضى را به حال نزديك كرده و بدين ترتيب براى حال واقع شدن شايستگى و صلاحيّت پيدا مىكند .
شارح در مقام اشكال مىگويد :
اشكالى كه قبلا بر اين كلام وارد گرديد اينجا نيز مطرح مىشود و آن اينستكه :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 593
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٩٣