و بعد از [ او مقدّرة ] مىنويسد :
مانند آنچه در كلام حقتعالى آمده : حصرت صدوركم .
و دليل اين اشتراط و لزوم كلمه [ قد ] بر سر چنين جمله حاليهاى آنست كه [ قد ] ماضى را به زمان حال نزديك مىكند و بدينترتيب فعل ماضى براى حال واقع شدن صلاحيّت و شايستگى پيدا مىنمايد .
ولى ناگفته نماند اشكالى كه قبلا ذكر شد و گفتيم حالى كه فعلا مورد بحث بوده غير از حالى است كه در مقابل ماضى مىباشد زيرا حال مورد كلام حال نحوى است و حال در مقابل ماضى كه كلمه [ قد ] ماضى را به آن نزديك مىكند حال زمانى مىباشد و بين ايندو تفاوت بسيارى است و وقتى فرق و تفاوت بين ايندو محرز و معلوم گرديد ميتوان گفت :
در موردى كه حال و عامل هردو ماضى باشند بينشان تقارن حاصل مىباشد .
سپس مىگويد :
لفظ قد فعل ماضى را به حالى نزديك مىكند كه زمان تكلّم است نه حال نحوى لذا اگر مقصود از [ حال ] در اين عبارت كه گفتهاند :
لفظ [ قد ] تقرب الماضى من الحال .
حال نحوى باشد بسا كلمه [ قد ] ماضى را از حال نحوى دور كرده و نبايد طبق اين گفته براى آن داخل شود زيرا بجاى برقرار كردن مقارنت بين مضمون حال و عامل آنها را از يكديگر دور مىكند چنانچه در مثال :
جائنى زيد فى السّنة الماضية و قد ركب فرسه ( زيد در سال گذشته آمد و حال آنكه در امسال بر اسبش سوار است ) اينطور مىباشد زيرا كلمه [ قد ] معناى ( ركب ) را كه ماضى است به زمان حال نزديك كرده در حالى كه
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 592
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٩٢