ضمير فاعلى در [ تقع ] بجمله راجع بوده و ضمير در [ عنه ] به [ ما يجوز ان ينتصب عنه حالا ] برمىگردد .
و پس از آن چنين مىنويسد :
مصنف در متن بجاى اينكه بگويد : يجوز ان تقع تلك الجملة حالا عنه .
عبارت [ ينتصب عنه حال ] را آورد تا جملهاى كه خالى از ضمير بوده و مصدر به مضارع مثبت است در آن داخل گردد چه آنكه اسم واقع قبل از چنين جملهاى جايز نيست ذو الحال واقع شده و آن جمله را حال از آن قرار داد ولى معذلك جايز است اجمالا حال را از آن نصب داد ، بنابراين قول مصنف در متن كه گفت :
كلّ جملة خالية عن ضمير ما يجوز ان ينتصب عنه حال .
شامل جملهاى مىشود كه مصدر است بفعل مضارعى كه از ضمير مذكور خال مىباشد و بدين ترتيب استثناء آن از جمله ياد شده صحيح مىباشد پس قول مصنف كه بعدا گفته :
الا المصدرة بالمضارع المثبت نحو جاء زيد و يتكلم عمرو ، بجا و در موردش واقع شده است در مثالى كه مصنف ذكر كرده جايز نيست جمله [ و يتكلّم عمرو ] حال از زيد باشد چه آنكه عنقريب خواهيم گفت كه ربط چنين جملهاى واجب است تنها با ضمير باشد .
و سپس مىگويد :
معلوم باشد كه مراد مصنف از [ كلّ جملة الخ ] هرجملهاى است كه اجمالا براى حال واقع شدن صلاحيت داشته باشد همچون جملات اخباريّه بخلاف انشائيات كه اصلا براى حال قرار گرفتن صالح نيستند نه
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 575
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٧٥