كدام از ايندو ضد ديگرى مىباشند و نفس [ كون كل منهما متضادا للآخر ] معنائى جزئى بوده كه صرفا وهم آن را درك مىنمايد .
شارح گويد :
اين تقرير در مقام جواب از اشكال ياد شده مورد اشكال و مناقشه است يعنى قبول نداريم كه عنوان [ كون كل منهما متضادا للآخر ] معناى جزئى بوده كه وهم مدرك آن باشد .
و اگر مقصود ايشان اين باشد كه تضاد اين سواد با اين بياض معنائى جزئى است پس بايد بگوئيم :
تماثل اين شيئ نيز با آن شيئ و تضايفش با آن نيز معناى جزئى است و در نتيجه مدرك ايندو نيز بايد وهم باشد پس طبق اين گفته نبايد بين تماثل و تضايف و شبه ايندو فرقى بوده بلكه تمام از اين نظر با هم متحدند كه اگر به كليات نسبت داده شوند كلى بوده و در صورتى كه اضافه به جزئيات شوند جزئى مىباشند پس چطور مىتوان بعضى از آنها را بطور مطلق عقلى دانسته و برخى ديگر را وهمى .
شرح فارسى :
توضيح
قوله : ترتّبا و وضوحا : مقصود از [ ترتب صور بر هم ] آن است كه در قوه خيال با هم اجتماع نمايند بطورى كه از يكديگر منفك و جدا نگردند و مقصود از [ وضوح صور ] آنست كه صور از قوه خيال غايب نشوند .
قوله : فكم من صور لا انفكاك بينها فى خيال : يعنى بسيارى از صور هستند كه در خيال شخصى بينشان ترتّب حكمفرما است .
قوله : و هى فى خيال آخر مما لا تجتمع : ضمير [ هى ] بصور عود
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 554
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥٤