ثلاثة تشرق الدّنيا ببهجتها * شمس الضحى و ابو اسحق و القمر
سه چيز است كه دنيا به صفاى آنها نورانى است : آفتاب در ظهر ابو اسحق و ماه تابان و يا بين آن دو چيز تضاد مىباشد مثل تضادى كه بين سياهى و سفيدى و كفر و ايمان مىباشد .
شارح در ذيل [ اما عقلى ] گويد :
جامع عقلى امرى است كه به سببش عقل مقتضى باشد كه آن دو در قوّه مفكّره اجتماع كنند .
و پس از آن در دنباله [ يرفع التّعدد بينهما ] مىافزايد :
بعد از آنكه عقل متماثلين را از تشخص خارجى مجرد كرده و تعدد واقع بين آنها را رفع نمود آن دو متحد مىشوند و توضيح و شرح آن اين است كه :
عقل جزئى حقيقى را از عوارض مشخصه خارجيه مجرد ساخته و از آن معناى كلى انتزاع نموده و سپس دركش مىكند چنانچه در محلّش مقرر است
و اما سر اينكه مصنف قيد [ فى الخارج ] را آورد و گفت :
عقل مثلين را از تشخصات خارجى مجرد مىسازد .
وجه آن اينست كه : عقل شيئ را از مشخصات عقلى برهنه و مجرد نمىنمايد زيرا آنچه در عقل موجود است الزاما مىبايد واجد تشخّص عقلى بوده كه بواسطهاش از ساير معقولات ممتاز شود .
انتقاد مرحوم شارح
سپس شارح گويد :
در اينجا از نظر ما اشكال و ايراد است و آن اينكه :