احسنت الى زيد ، زيد حقيق بالاحسان ( يعنى بزيد احسان نمودم ، زيد شايسته است به احسان شدن ) .
ب : جملهاى كه مبتنى بر صفت كسى باشد كه مورد استيناف قرار گرفته نظير :
احسنت الى زيد ، صديقك القديم ، اهل لذلك ( به زيد احسان نمودم ، او دوست قديم تو بوده و براى اين معنا اهليّت دارد ) .
البته استينافى كه مبتنى بر وصف باشد بليغتر مىباشد .
شارح گويد :
ضمير در [ ايضا منه ] به استيناف راجعست و اين عبارت اشاره است به تقسيم ديگرى براى استيناف .
سپس در ذيل [ ما يأتى باعادة اسم ما استؤنف عنه ] مىگويد :
يعنى وقع عنه الاستيناف و اصل عبارت [ ما استؤنف عنه الحديث ] مىباشد سپس مفعول يعنى ( الحديث ) حذف شده و فعل را به منزله فعل لازم به حساب آورديم .
و مثال استينافى كه بواسطه اعاده اسم [ ما استؤنف عنه ] باشد مانند مثالى است كه مصنف در متن آورده يعنى : احسنت انت الى زيد ، زيد حقيق بالاحسان .
كه در اين مثال جمله [ زيد حقيق بالاحسان ] مستأنفه بوده و با اعاده اسم زيد صورت گرفته است .
سپس در دنبال [ و منه ما يبنى على صفته ] مىافزايد :
يعنى صفت كسى كه استيناف از آن حاصل شده بدون اينكه اسم آن اعاده گردد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 505
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٥