ايندو با هم شده چه آنكه ضدّ هرشيئى از نظر خطور و تبادر به ذهن از ديگر اشياء نزديكتر مىباشد حتى متضادين از حضرات جزء متلازمين شمردهاند به اين معنا كه وجود هريك ملازم با عدم ديگرى است و چون عدم هرشيئى پس از وجودش در خاطر مىآيد لاجرم قبل از عدم ضد ، وجود آن به ذهن تبادر نموده و با ضدش مقرون مىگردد و بدين ترتيب نزديكترين اشياء به ضدّ ، موجودى است كه با آن ضدّ باشد .
قوله : بخلاف زيد يكتب و يمنع : كه ايندو جمله با هم متخالفين بوده و هيچ وجه اشتراكى بينشان نمىباشد چنانچه در [ يعطى و يشعر ] نيز امر چنين است .
قوله : و ذلك لئلّا يكون الجمع بينهما : كلمه [ ذلك ] يعنى و بيان ذلك و مشاراليه آن اشتراط قدر جامع بين متعاطفين مىباشد و ضمير در [ بينهما ] به معطوف و معطوف عليه راجعست .
قوله : كالجمع بين الضّبّ و النون : كلمه [ ضب ] به فتح ضاد مارمولك بوده و [ نون ] ماهى مىباشد .
قوله : و قوله و نحوه : ضمير در [ قوله ] بمصنف راجعست .
قوله : حشو مفسد : مقصود از [ حشو ] قيد زائد مىباشد .
قوله : لانّ هذا الحكم : مقصود از [ هذا الحكم ] وجود قدر جامع بين متعاطفين مىباشد .
قوله : معنى محصّلا : كلمه [ محصّلا ] به صيغه اسم مفعول است و مقصود از آن معنائى است كه واضع آن را تحصيل نموده .
قوله : غير التشريك و الجمعيّة : كلمه [ غير ] به معناى [ زائد ] مىباشد و مراد از [ تشريك ] اشتراك در حكم اعراب بوده و از [ جمعيّت ]
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 446
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٤٦