اينست كه انسان بعد از آمدن [ كلّ ] مضافاليه شده و در نتيجه به حالت مسنداليه ديگر باقى نيست در نتيجه بفرضيكه اسناد به [ كلّ ] همان معنائى را كه اسناد به مضافاليه آن قبلا فايده ميداد افاده كند باز مىتوان گفت كه لفظ [ كلّ ] براى تأسيس بوده نه تأكيد ، زيرا تأكيد لفظى استكه فايدهاش تقويت معنائى استكه لفظ ديگر مفيد آن باشد در حالى كه اينجا اينطور نيست زيرا معناى مقصود را از اسناد حكم به لفظ [ كلّ ] استفاده مىكنيم از شئ ديگرى تا [ كلّ ] تأكيد آن باشد .
حاصل كلام
و حاصل كلام آنكه قبول نداريم كه اگر كلام بعد از دخول لفظ [ كلّ ] را بر معنائى كه پيش از آوردن اين لفظ از آن استفاده ميكرديم حمل نمائيم مستلزم آن باشد كه [ كلّ ] براى تأكيد شده نه تأسيس .
كلام شارح
شارح گويد :
انتقاد و منع مصنّف نسبت به كلام [ قيل ] در صورتى درست و صحيح است كه مراد از تأكيد ، تأكيد اصطلاحى باشد ، اما اگر مقصود از آن اين باشد كه لفظ [ كلّ ] براى افاده معنائى است كه بدون آن از كلام استفاده مىشد در اينجا منع مصنّف ظاهرا مندفع و اين اشكال بحسب ظاهر درست نيست و در اين هنگام آنچه را كه بقولش به آن اشاره نموده متوجّه مىگردد :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 547
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٤٧