تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
آوردن مسنداليه به منظور تعظيم يا اهانت همچون ذكر القابى كه براى بزرگداشت يا تحقير صلاحيت دارند مانند آنكه مىگوئيم : ركب علىّ عليه السلام و هرب معاوية . و مقصود از كنايه آنست كه ذكر علم را كنايه قرار مىدهند از معنائيكه علم براى آن صلاحيّت و شايستگى دارد چنانچه گويند : ابو لهب فعل كذا ، كه لفظ ابو لهب را كنايه از شخص جهنّمى قرار داده‌اند و در اين كنايه نظر به وضع اوّلى آن كه وضع اضافى باشد نموده‌اند چه آنكه معناى ابو لهب [ ملازم و ملابس النّار ] مىباشد كه لازمه اين معنا جهنّمى بودن است بنابراين از ملزوم يعنى ملازم النّار بلازم كه جهنّمى بودنست باعتبار وضع اوّل انتقال حاصل مىشود و همين قدر در حصول كنايه كفايت مىكند . و بعضى در اين مقام گفته‌اند : كنايه مثل آنست كه گفته شود : جاء حاتم و از آن لازمه‌اش كه جواد باشد اراده گردد نه شخص مسمّى بلفظ حاتم و نيز مانند اينكه گفته شود : رأيت ابا لهب يعنى جهنّمى . ولى در اينكلام نظر و تأمّل است زيرا امثله ياد شده با اين تقدير استعاره هستند نه كنايه چنانچه شرحش عنقريب خواهد آمد و اگر معناى مذكور مراد باشد قول ما كه مىگوئيم : فعل هذا الرّجل كذا درحاليكه بكافر اشاره مىكنيم و يا قول ما كه مىگوئيم ابو جهل فعل كذا درحاليكه آن را كنايه از جهنّى قرار مىدهيم بايد از امثله كنايه باشد و حال آنكه احدى به آن قائل نشده است . و از اموريكه دلالت بر فساد اينقول دارد آنكه صاحب مفتاح و