صدقه را از اموالشان ) از صدقه مقدار مخصوص را اراده فرموده كه همان موضوع له لفظ باشد .
و نيز وقتى مىگويد : عندى شىء ( نزد من چيزى مىباشد ) لفظ « شىء » را در معناى موضوع له لغوى كه البتّه مجمل است استعمال نموده چه آنكه « شىء » از الفاظ محتمله بوده و بر تمام موضوعات صادق است و حال آنكه استعمالكننده لفظ عموم در وقتىكه خصوص را اراده نموده اينگونه نيست زيرا از لفظ غير موضوع له را اراده كرده و قرينهاى برآن جعل نكرده .
خلاصه كلام آنكه :
در خطاب بمجمل متكلّم معناى حقيقى را اراده نموده منتهى متعيّن و مشخّص نيست كه چه مصداقى مقصود او بوده يا در صورت تعدّد حقائق كداميك از حقائق مراد وى مىباشند پس بمجرّد القاء لفظ مخاطب ذهنش به تمام معانى بطور اجمال معطوف مىگردد منتهى نمىتواند يكى را بر ديگرى ترجيح دهد .
ولى در خطاب بلفظى كه داراى حقيقتى بوده و متكلّم غير آن را اراده نموده اساسا بدون قرينه در ذهن مخاطب هيچ معنائى خطور نمىكند ازاينرو در وقت خطاب به چنين لفظى ممكن نيست قرينه دالّه بر مراد ذكر نشده و بتعويق بيفتد .
تفصيل
قوله : بلفظ له حقيقة : ضمير در « له » به لفظ راجع است .
قوله : و هو لا يريدها : ضمير « هو » به حكيم و ضمير منصوبى در « لا يريدها » به حقيقت راجع است .
قوله : انّه متجوّز باللّفظ : ضمير در « انّه » به حكيم عود مىكند .
قوله : و لا اشكال فى قبح ذلك : مشار اليه « ذلك » ارتكاب مجاز و
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 1128
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٢٨