( فعل را انجام بده ولى لازم است كه آن را بتأخير بيندازى ) .
چه آنكه در اين صورت تقرير و عبارات مذكور در استدلال جريان پيدا مىكند چه آنكه در چنين فرضى بر آمر لازمست وقت تأخير و بجاى آوردن فعل را به مأمور معرّفى نمايد تا بتواند مطلوب را در ظرف طلب آمر بياورد ولى فرض كلام اينطور نبوده و كسى ادّعاء ننموده كه تأخير را آمر واجب نموده است تا در صورت بيان نكردن وقت تأخير تكليف بمحال لازم بيايد بلكه قائلين بعدم فوريّت مىگويند :
مىتوان فعل را تأخير انداخت ولى نه بنحو وجوب و لزوم و پرواضح است اشكال تكليف بمحال در اين فرض منتفى و رأسا ساقط است زيرا مكلّف مىتواند به واسطه آوردن فعل را در ابتداء زمان يا در وسط و يا در هر زمانى كه خواست بجاى آورد بدون اينكه محذور پيش لازم آيد .
قوله : النّقض بما لو صرّح بجواز التّأخير : ضمير در « صرّح » به آمر راجع است .
قوله : اذ لا نزاع فى امكانه : يعنى امكان التّصريح .
قوله : انّه انّما يلزم التّكليف المحال : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : اذ يجب حينئذ : مقصود از « حينئذ » حين تعيّن التّأخير مىباشد .
قوله : الّذى يؤخّر اليه : ضمير در « يؤخّر » به عبد و در « اليه » به وقت راجع است .
قوله : و امّا اذا كان ذلك جايزا : مشاراليه « ذلك » تأخير فعل مىباشد .
قوله : فلا : يعنى فلا يلزم تكليف المحال .
قوله : لتمكّنه من الامتثال : ضمير مجرورى در « تمكّنه » به مكلّف راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٠