فردش مجموع آبها بوده و فرد ديگرش يك قطره از آن مىباشد و آن مفهوم كلّى عبارتست از جسم مرطوبى كه طبعا بارد و خنك باشد پرواضح است كه اين مفهوم هم بمجموع آبها صادق بوده و هم به يك قطره از آنها .
ب : در بعضى مواضع اينطور نبوده و بعض با كلّ در مفهوم و معناى مقصود مشترك نمىباشد نظير لفظ « عشره » كه صرفا به مجموع ده تا واحد كه باهم اجتماع كنند گفته مىشود ازاينرو به واحد و اثنان و ثلاث لفظ « عشره » اطلاق نمىشود .
با توجّه به اين تقسيم مىگوييم :
اينكه گفته شد بر بعض اطلاق كلّ را نمىكنند چون بعض از چيزى غير آن چيز است تنها در آن بعضى بوده كه از قبيل قسم دوّم باشد نه آنجائىكه از قسم اوّل فرض گردد .
و چون در قرآن بايد بگوئيم وضعش براى مفهوم كلّى است يعنى « آنچه از جانب خداوند وسيله امين وحيش به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده » و اين مفهوم بر كلّ و بعض يكسان صادق است ازاينرو هم بر يك سوره و يك آيه مىتوان اطلاق قرآن نمود و هم بر مجموع و به عبارت ديگر :
لفظ قرآن بطور مشترك معنوى براى قدر جامع و معناى كلّى وضع شده است و هركدام از سوره و آيه و مجموع از افراد قرآن به حساب مىآيند .
از اين گذشته مىتوان جواب دوّمى داد و گفت :
لفظ « قرآن » دو بار وضع شده :
الف : وضع شده است براى خصوص مجموع قرآن كه بين دفّتين واقع شده كه به اين اعتبار سوره و آيه بعض قرآن بوده نه خود آن .
ب : وضع شده است براى مفهوم كلّى مذكور كه به اين ملاحظه آيه و سوره خود قرآن بوده نه بعض آن .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٤٧