مثلا اهل عرب و واضع اين لغت باعتبار نوع علايق ، كلّى مجازات را اجازه داده و استعمال لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ را تجويز نمودهاند .
يا لفظ موضوع براى سبب و اراده مسبب و همچنين لفظ موضوع براى محلّ و اراده حالّ را و به همين قياس ساير انواع مجازات را اجازه داده است اگرچه يكيك مصاديق را مورد اذن و اجازه قرار نداده چه آنكه اين امر يا اصلا ممكن نيست و يا در نهايت و غايت اشكال است و بهر تقدير وقتى الفاظ مذكور بمعانى شرعى كه دارند در لغت مجاز لغوى محسوب شدند قطعا عربى هستند و از اين لغت خارج نمىباشند .
حال به فرضى كه مماشات كرده و در مقام تنزّل بگوئيم غير عربى هستند تالى فاسدى كه در استدلال منكرين ذكر شد ممنوع است چه آنكه ايشان گفتند از غير عربى بودن اين الفاظ لازم مىآيد قرآن نيز غير عربى باشد زيرا اين كلمات در قرآن بسيار وارد شدهاند .
در جواب مىگوييم :
ما نگفتيم تمام كلمات وارد در قرآن عربى است و اساسا از عربى بودن كلّ قرآن منع مىنماييم و كسى هم تا به حال چنين ادّعائى نكرده است .
و اينكه حقتعالى در سوره يوسف فرموده :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا .
ضمير در « انزلناه » به قرآن راجع نبوده بلكه به همين سوره عود مىكند .
اگر گفته شود :
درصورتىكه ضمير به سوره عود كند پس چطور حقتعالى آن را « قرآن » ناميده .
در جواب مىگوييم :
اطلاق قرآن به سوره اشكالى ندارد زيرا اين لفظ به سوره بلكه به آيه نيز اطلاقش صحيح است .