فرجه الشّريف از حميرى كه او هم از احمد بن اسحاق نقل مىكند حديثى آورده به اين شرح :
مىگويد : از حضرت ابا الحسن عليه السّلام سؤال كرده و محضرش عرضه داشتم :
با چه كسى معامله نموده و از چه كسى گرفته و كلام چه كسى را بپذيرم ؟
حضرت فرمودند : عمرى ثقه است ، پس آنچه از طرف من به تو گفت ، از من گفته و آنچه براى تو از طرف من بازگو نمايد چون از جانب من مىباشد لذا به آن گوش داده و اطاعتش بنما زيرا وى ثقه و مرد امينى مىباشد .
و در همين كتاب كافى پس از نقل اين حديث فرموده :
و خبر داد ما را احمد بن اسحاق كه او از ابا محمّد عليه السّلام نيز مثل چنين مطلبى را سؤال نمود ؟
حضرت عليه السّلام فرمودند : عمرى و فرزندش هر دو ثقه مىباشند ، پس آنچه به تو از من اداء كنند پس از من اداء كردهاند و آنچه برايت از جانب من بازگو كنند ، از من مىگويند لذا از ايشان بشنو و اطاعتشان بنما ، زيرا ايشان ثقه و افرادى امين هستند تا آخر خبر .
اين طائفه از اخبار نيز با طائفه اوّل در اين جهت مشتركند كه دلالت مىكنند بر اعتبار و حجّيّت خبر ثقه و امين و بدين ترتيب مطلوب نيز با اين دسته از اخبار ثابت مىشود .
متن : و منها : ما دلّ على وجوب الرّجوع الى الرّوات و الثّقات و العلماء على وجه يظهر منه عدم الفرق بين فتواهم بالنّسبة الى اهل الاستفتاء و روايتهم بالنّسبة الى اهل العمل بالرّواية مثل قول الحجّة عجّل اللّه فرجه لاسحاق بن يعقوب على ما فى كتاب الغيبة للشّيخ و اكمال الدّين للصّدوق و الاحتجاج للطبرسىّ :
و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا ، فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه عليهم .
فانّه لو سلّم انّ ظاهر الصّدر الاختصاص بالرّجوع فى حكم الوقائع الى الرّواة اعنى الاستفتاء منهم الّا انّ التّعليل بانّهم حجّته يدلّ على وجوب قبول خبرهم .
و مثل الرّواية المحكيّة عن العدّة من قوله عليه السّلام :
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 765
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦٥