مبارك مىرسد با واقع مطابقش مىدانست و آثار واقع را برآن ترتيب مىدادند .
در صورتى به آيه اذن بر حجّيت خبر واحد مىتوان استدلال نمود كه مقصود از « اذن خير » معناى سوّم باشد درحالىكه از ظاهر آيه اين معنا استفاده نمىشود و دليل و قرينهاى بر اراده آن در دست نيست .
و حاصل اشكال دوّم اينست كه : مقصود از حجّت بودن خبر واحد و اخبارى را كه عادل مىنمايد اينست كه آن را واقع فرض نموده و تمام آثار واقعى را برآن بايد مترتّب ساخت درحالىكه آيه شريفه اذن برآن دلالت ندارد بدليل آنكه اگر اينطور مىبود خداوند متعال از حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اذن خير نسبت بجميع مردم تعبير نمىفرمود چه آنكه مثلا اگر زيد به حضرتش خبر مىداد عمر و شرب خمر يا عمل فحشاء مرتكب شده حال از دو امر خارج نبوده است :
الف : آنكه خبر را واقع فرض نموده و حدّ شرب خمر يا زنا را بر عمرو جارى مىكرد .
ب : آنكه خبر را طرد و زيد را در خبرى كه آورده تصديق و امضاء نمىفرمود .
پرواضح است كه در هيچيك از اين دو صورت اطلاق اذن خير بطور مطلق صحيح نيست چون در فرض اوّل اذن خير نسبت به مخبر بوده و در فرض دوّم براى مخبر عنه .
پس از اطلاق حقتعالى از حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اذن خير بطور مطلق و بدون قيد مىتوان دريافت كه منظور و مقصود معناى ديگرى است غير از آنچه گفته شد و آن اينست كه مخبر وقتى خبر مىآورد بحسب ظاهر حضرت تصديق مىنمود و او را نسبت به كذب و دروغ نمىدادند بدون اينكه آثار واقع را بر خبرش ترتيب دهند امّا مراتب مخبر عنه بوده و از آن در كمال احتياط و حذر بسر مىبردند و اين نحو مشى و برداشت موجب صدق خير نسبت به هر دو يعنى مخبر و مخبر عنه است و اين معنا با حجّيت قول عادل هيچگونه ارتباطى نداشته و اساسا از افاده آن اجنبى مىباشد .
قوله : من دون حصول الاعتقاد به صدقه : يعنى صدق مخبر .
قوله : فمدحه بذلك : كلمه « مدحه » به صيغه ماضى بوده و ضمير فاعلى آن به
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 746
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٤٦