دخالت بسزائى در تحقّق دلالت مزبور داشته ازاينرو حكمى كه بر اين نقلها مترتّب است نيز مختلف مىگردد چنانچه اين مطالب از امورى است روشن و ظاهر و نيازى به استدلال و اقامه برهان ندارد .
شرح مقصود
قوله : الثّالثة الخ : با توجّه به آنچه مرحوم تسترى در ذيل اين مقدّمه آورده به خوبى مىتوان به اين نكته پى برد كه اين مقدّمه به منزله نتيجه براى دو مقدّمه قبلى است .
قوله : و وجهه انّ السّبب المنقول الخ :
مؤلّف گويد :
مقصود مرحوم تسترى از « كالمحصل » ممكنست يكى از دو معناى ذيل باشد :
الف : اجماع محصل باصطلاح ارباب اصول يعنى اتّفاقى كه از آن بكشف قطعى بوجود حجّت و دليل معتبرى پى مىبريم در اين صورت حاصل مراد از عبارت چنين مىشود :
اجماع منقول پس از آنكه با ادلّه نقليه و عقليّه حجّيّت خبر واحد حجّت گرديد به منزله اجماع محصّلى است كه در اصطلاح اصوليّون عبارت است از اتّفاقى كه از آن كشف قطعى حاصل شده و لاجرم همان آثار شرعيّهاى كه بر اجماع محصّل مترتّب است بر اجماع منقول نيز بايد ترتيب داده شود اعم از آنكه آثار مزبور بدون واسطه بوده يا با واسطه باشند .
ب : مقصود از اجماع محصّل اتّفاقى باشد كه ناقل خود آن را تحصيل كرده است با قطع نظر از كشف قطعى كه برآن مترتّب مىباشد بنابراين مقصود از عبارت چنين مىشود :
اقوال منقول و آراء محكى پس از آنكه نقل و حكايت حجّت شدند مثل آراء و اقوالى است كه شخص خودش آنها را تحصيل كرده باشد فلذا به فرضى كه اين اجماع نسبت بمنقول اليه محصّل بوده و خود وى آن را بدست آورده باشد همانطورىكه مستلزم حجّت معتبره يعنى سنّت با دليل قطعى است اكنون كه برايش شخص عادلى آن را نقل نموده به همان گونه مىباشد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 498
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩٨