شايد ناقل بر رجوع مخالف از مخالفتش اطّلاع يافته كه ما از آن بىخبر هستيم و بنابراين احتمال ديگر نيازى نداريم كه كلامش را بر اجماع غير مخالف حمل كنيم بلكه مىگوئيم اصلا از معروفين اهل فتوى مخالفى در مسئله نبوده و وى پس از تفحّص و تتبّع از اقوال ايشان در حدّى كه ما از آن اطّلاع نداريم به اجتماع و اتّفاق آنها مطّلع شده و فتوى را نسبت به جملگى آنها داده است و اين مضمون و نسبت كه به وسيله ناقل به آن خبر داده شده امرى ناشى از حسّ مىباشد اگرچه بنفسه از نظر عادت و عرف مستلزم موافقت با قول امام عليه السّلام نباشد منتهى مىتوان گفت به كمك انضمام به برخى از قرائن كه متتبّع آنها را بدست آورده يا بانضمام اقوال متأخّرين يعين مدّعيان اجماع از متأخّرين با ادّعاى اجماع مزبور به موافقت رأى امام عليه السّلام با مجمعين پى برد .
شرح مقصود
قوله : فليس عليه شاهد : ضمير در « عليه » به ما تقدّم راجع است .
قوله : بل الشاهد على خلافه : كلمه « الشّاهد » مبتداء و « على خلافه » متعلّق است به « موجود » و خبر مىباشد و ضمير مجرورى در آن به « ما تقدّم » عود مىكند .
قوله : و على تقديره : ضمير در « تقديره » به شاهد راجع است .
قوله : به ظاهر النّسبة : يعنى ظاهر نسبت دادن ناقل اتّفاق را به مجمعين .
قوله : فى احساس الغير ايّاه : ضمير « ايّاه » به امر حسّى راجع است .
قوله : و حينئذ : يعنى و حين قلنا و التزمنا به ظهور النّسبة .
قوله : فتتبّع كتب من عداه : ضمير فاعلى در « تتبّع » به ناقل راجع بوده و ضمير در « عداه » به مخالف عود مىكند .
قوله : و نسب الفتوى اليهم : كلمه « نسب » معطوف است بر « تتبّع » و ضمير در « اليهم » به « من عداه » راجع است .
قوله : بل لعلّه اطّلع : ضمير در « لعلّه » و « اطّلع » به ناقل راجع است .
قوله : فلا حاجة الى حمل كلامه : يعنى كلام ناقل اجماع .
قوله : الّا انّه قد يستلزم : ضمير در « انّه » به هذا المضمون المخبر به عن حسّ راجع است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 472
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٧٢