تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
دست نيافتيم دليلى بر مرجوحيّت وجودش نسبت به مخاطبين و اختفائش از ما وجود ندارد زيرا در فرضى كه نموديم عرف و عادت جارى برآن نيست كه بعد از فحص بايد به آن ظفر يافت و در صورت عدم ظفر ظنّ بانتفاء آن پيدا مىشود ، زيرا بسيارى از امور هست كه بر ما مخفى و نهان است حتّى مىتوان ادّعا نمود كه اخبار و قرائنى كه موجب صرف ظواهر قرآنى هستند و از انظار ما پنهان مىباشند بمراتب از آنچه ما بر آنها دست يافته و از وجودش مطّلع مىباشيم بيشتر است . از اين گذشته برفرض اگر فحص از قرائن و دست نيافتن بر آنها موجب ظنّ بعدم بشود اين امر تنها نسبت بقرائن متّصله بكلام درست مىباشد امّا قرائن حاليه و نيز آنچه را كه متكلّم به آن اعتماد نموده يعنى قرائن عقليّه يا نقليّه اعم از آنكه بطور كلّى بوده يا بنحو جزئى فرض شده و از نظر مخاطب در وقت خطاب معلوم و روشن بوده‌اند و متكلّم باعتماد به آنها كلام را القاء نمود و مخاطب نيز به كمك آنها كه ظواهر را از ظهورشان صرف كرده‌اند مقصود را دريافته است امرى نيست كه بتوان پس از فحص و جستجو و نيافتنش ظنّ بعدم آنها پيدا كرد و برفرض اگر به كمك قرينه خارجى ظنّ پيدا كنيم كه متكلّم ظواهر را اراده نموده و قرينه صارفه در كلامش نبوده نمىتوان اين ظنّ را مستند به لفظ و كلام دانست بلكه منشا حصول آن امر خارج از كلام است چنانچه در طليعه بحث و ابتداء آن اين نكته را قبلا متذكّر شديم . شرح مقصود حاصل توجيهى كه مرحوم مصنّف براى فرموده محقّق قمى نموده اينست كه : حجّيّت ظواهر لفظى منحصرا از باب ظنّ نوعى است و چنانچه در محلّش مقرّر است مقصود از ظنّ نوعى آنست كه كلام به نحوى القاء شود كه ذاتا و بدون مقرون بودنش به قرينه‌اى موجب ظنّ براى نوع مخاطبين بمراد متكلّم شود . پس از اين مقدّمه كوتاه مىگوئيم : متكلّم در وقت القاء كلام از دو حال خارج نيست : 1 - آنكه در مقام تفهيم مراد و مقصود خود باشد . 2 - آنكه در چنين مقامى نباشد . در فرض اوّل لازمست متكلّم كلامش را به نحوى القاء كند كه مخاطب از مراد وى مطّلع گردد لهذا اگر خلاف ظاهر مقصودش باشد موظّف است كه در كلام