تعبّد بفعل در ضمن آوردن دو امرى كه نمىداند مكلّف به واقعى كداميك از آن دو مىباشد و از شكّ در اين قبيل موارد به شكّ در محصّل غرض تعبير مىكنند يعنى اتيان فعل بنحو دوّم قطعا موجب حصول غرض مولا مىباشد درحالىكه تكرار عمل معلوم نيست محصّل و سبب تحقّق يافتن مقصود او باشد و پرواضح است كه عقل حاكم است كه اتيان بنحو دوّم متعيّن مىباشد .
قوله : بكون داعى الامر : كلمه « بكون » جارّ و مجرور بوده و به « القطع » متعلّق است .
قوله : لا حصوله باىّ وجه اتّفق : ضمير در « حصوله » به مأمور به راجعست .
قوله : فى انّ الدّاعى الخ : كلمه « فى » با مدخولش جارّ و مجرور بوده و متعلّقست به « شكّ » .
قوله : بايجاده : يعنى ايجاد مأمور به .
قوله : و لو فى ضمن امرين او ازيد : اشاره به احتياط و تكرار در عمل است .
قوله : او التّعبّد بخصوصه متميّزا عن غيره : ضمير در « بخصوصه » و « عن غيره » به مأمور به راجع بوده و اين عبارت اشاره است به عمل بظنّ خاصّ .
قوله : فالاصل عدم سقوط الغرض الخ : مقصود از « اصل » قاعده اشتغال است .
قوله : و هذا ليس تقييدا الخ : اين عبارت اشاره است به جواب از سؤال مقدّر به اين شرح :
سؤال
دليلى كه فلان عبادت را لازم و واجب نموده مطلقست و چون در نفس اين دليل يا دليل ديگر لفظى كه دلالت بر تقييد داشته باشد وجود ندارد لاجرم اطلاق لفظ مقتضى است كه صرف الوجود و اصل تحقّق يافتن مأمور به مطلوب مولى است و اگر هم در دخالت قيد و اعتبار شرطى شكّ كنيم با اصالة الاطلاق آن را دفع نموده و صرف الوجود مأمور به را اثبات مىكنيم .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣٤