ب : قطع و علم دارد كه آنچه حكايت و نقل مىكند از باب لطف عقلا مستلزم موافقت با رأى امام عليه السّلام مىباشد .
ج : قطع و علم دارد كه آنچه حكايت و نقل مىنمايد عادة مستلزم موافقت با رأى امام عليه السّلام مىباشد .
د : قطع و علم دارد كه آنچه نقل مىكند بحسب اتّفاق مستلزم موافقت با رأى امام عليه السّلام بوده و وجه اين استلزام آنست كه از طريق حدس رأى امام عليه السّلام برايش محرز گرديده و اين حدس موجب ملازمه اتّفاقى بين آنچه نقل كرده و رأى امام عليه السّلام شده اگرچه از نظر عقل و عادت هيچ ملازمهاى بين آن دو نمىباشد چنانچه طريقه متأخّرين و مسلك ايشان در ادّعاى اجماع همين وجه مىباشد چه آنكه ايشان با اينكه هيچ اعتقادى به ملازمه عقليّه و عاديّه بين آنچه نقل نموده و رأى معصوم عليه السّلام ندارند و نيز علم به دخول حضرتش عليه السّلام بين مجمعين ندارند معذلك بسيار اتّفاق افتاده كه در مسألهاى از مسائل مدّعى اجماع مىشوند و تنها محملى كه براى اجماع ايشان وجود دارد همين طريقه اخير است چنانچه مىتوان به خوبى احراز نمود كه مسلك و طريقه آنان كه از وجود مخالف عذر آورده و صحّت اجماعشان را اينطور توجيه كردهاند كه مخالف معلوم النّسب است و وجودش به اجماع ضررى وارد نمىكند اجماع دخولى است يعنى مدرك وى در اجماع علم به دخول امام عليه السّلام در ضمن مجمعين مىباشد و نيز بوضوح مىتوان بدست آورد آنان كه از وجود مخالف اينطور عذر آوردهاند كه وى عصرش منقضى شده و مخالفتش قادح در اجماع نيست مسلك و طريقهاشان قاعده لطف است .
از اين بيان و طريق كه بگذريم اساسا خود حضرات در موارد و مواضع متعدّد هركدام به مسلك و طريقه خود تصريح نمودهاند چنانچه از مراجعه بكلمات و عباراتشان صدق اين گفتار آشكار مىگردد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٤