معتقدند آيه را محلّ صحبت قرار مىدهيم و پرواضح است چنين استدلالى صحيح نيست زيرا اگرچه ممكنست موجب اسكات خصم باشد ولى دليل و برهان بر مدّعاى خود مستدلّ نمىباشد .
ثالثا : بسيار واضح و روشن است كه اخبارىها در مورد شبهاتى كه بوجوب احتياط قائل هستند بر ترك آن استحقاق عقاب را مترتّب مىدانند نه عذاب فعلى را و مقتضاى ادلّهاى كه به آن نيز تمسّك كردهاند از قبيل حديث تثليث و اشباه آن همين است و شاهد ديگر بر اين ادّعاء آنكه :
ايشان در ارتكاب معاصى معلومه همچون شرب خمر و عمل فحشاء مىگويند :
مرتكب مستحقّ عقاب و عذاب است نه آنكه عذاب فعلى در حقّ او قائل باشند و پرواضح است كه حال مشكوك العصيان بالاتر از معلوم المخالفة نبوده لذا همانطورىكه در عصيان معلوم استحقاق براى عقاب ثابت مىگردد در عصيان محتمل و مشكوك نيز همين مقدار ثابت است ، بنابراين قبول نداريم كه اخبارىها معترف باشند كه نفى عذاب فعلى با نفى استحقاق ملازم است .
قوله : قوله تعالى و ما كنّا معذّبين الخ : سوره اسراء آيه ( 15 ) .
قوله : لعلّه كان منّة منه تعالى : ضمير در « لعلّه » به نفى التّعذيب راجع است .
قوله : مع استحقاقهم لذلك : ضمير مجرورى در « استحقاقهم » به مكلّفين راجع بوده و مشار اليه « ذلك » تعذيب مىباشد .
قوله : لما صحّ الاستدلال بها : ضمير در « بها » به آيه راجع است .
قوله : الّا جدلا : مناط استدلال جدلى آنست كه مقدّمات آن از امور مشهوره يا امورى است كه خصم خود به آن معترف است .
قوله : مع وضوح منعه : ضمير در « منعه » به اعتراف راجع است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 503
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٣