معترفند كه بين نفى عذاب فعلى و سلب استحقاق تلازم است ازاينرو اگر دليل بر نفى عقاب فعلى در دست باشد از آن نفى استحقاق را مىتوان كشف كرد ، بنابراين همّ و غرض مجتهدين آنست كه دليل بر نفى عقاب فعلى تحصيل كنند چون پس از دستيابى برآن به مقتضاى تلازمى كه آنها به آن اعتراف دارند استحقاق نيز نفى شده و مدّعا ثابت مىگردد و پرواضح است آيه به اين مقدار دلالت دارد چنانچه شما خود نيز آن را تصديق نموديد .
تضعيف توجيه مذكور
اوّلا : قبول نداريم كه اخبارىها به ملازمه ياد شده معترف باشند زيرا اگرچه بين فعليّت عذاب و استحقاق آن تلازم است امّا بين عدم فعليّت عذاب و سلب استحقاق هيچ تلازمى وجود ندارد و قائلين بوجوب احتياط نيز اين را معترف نيستند چه آنكه بسيار اتّفاق افتاده كه مستحقّ عقاب بالفعل عذاب و عقاب نشده و نخواهد شد و ادلّه در اين باب بسيار است چنانچه از بسيارى اخبار كه در باب شفاعت و عفو وارد شده اينطور بدست مىآيد كه حقتعالى عاصيان و گنهكاران را با داشتن استحقاق عقاب به واسطه شفاعت شافعين يعنى ائمّه طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين عفو نموده و از تقصيراتشان مىگذرد پس عذاب فعلى از آنها نفى شده درحالىكه استحقاق همچنان باقيست .
ثانيا : بفرض قبول كنيم كه اخبارىها معترفند بين نفى عذاب و سلب استحقاق تلازم مىباشد باز مىگوئيم :
استدلال به آيه تمام نيست مگر آنكه از راه جدل وارد شويم يعنى از طريقى به آيه استدلال كنيم كه خود آن را قبول نداشته صرفا به مبنائى كه خصم آن را مسلّم مىداند مورد احتجاج و استناد قرار دهيم چه آنكه ما خود ملازمه بين نفى عقاب و سلب استحقاق را باور نداشته فقط چون اخبارىها به آن