تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1624

مساهمون:

ص١٦٢٤
حرارت چه آنكه انتفاء خورشيد لازمه‌اش انتفاء حرارت نمىباشد زيرا ممكنست آتش بجاى خورشيد واقع شود و بدين ترتيب حرارت باز موجود باشد . البتّه امثله و شواهد بر اين ادّعاء شرعا و عقلا بسيار است . تحرير و شرح حاصل دليل اوّل بر انكار مفهوم اينست كه : از مطالب گذشته اين‌طور استفاده نموديم كه تنها در صورتى جمله شرطيّه دلالت بر مفهوم يعنى انتفاء جواب در صورت انتفاء شرط دارد كه شرط علّت منحصره و تامّه براى جواب باشد به‌طورى كه پس از انتفاء آن چون هيچ امرى كه علّيّت براى جواب را نداشته باشد وجود ندارد و از جانب ديگر معلول بدون علّت محال است كه سرپا و باقى بماند لاجرم جواب نيز معدوم و منتفى مىگردد درحالىكه اثبات اين معنا بسيار مشكل و صرف ادّعاء است چه آنكه كلّيّه شروط در جملات شرطيّه قائم مقام و نائب دارند به‌طورى كه پس از انتفاء آنها نائب به جايشان قرار گرفته و همان اثرى كه آنها داشته قائم مقام نيز واجد آن بوده و بدين ترتيب وجهى براى انتفاء جواب وجود ندارد و به عبارت ديگر : هيچ شرطى را نمىتوان پيدا كرد كه نسبت بجواب علّت منحصره و تامّه باشد و بدون اثبات اين معنا باب مفهوم منسدّ مىگردد . قوله : انّه ربما استدلّ المنكرون : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد . قوله : ما عزى الى السّيّد : كلمه « عزى » به صيغه ماضى مجهول يعنى نسبت داده شده . قوله : هو تعليق الحكم به : مقصود از « حكم » همان جواب بوده و ضمير در « به » به شرط راجع است .