خطابات كه در آنها حقتعالى به واسطه وحى يا الهام به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر فرموده كه مردم را از وقوع عذاب يا غير آن خبر دهد و حال آنكه مخبر به در خارج صورت وقوع به خودش نگرفته و تحقّق نيافته است و اين نيست مگر بخاطر آنكه در نفس اخبار و اظهار حكمت و مصلحتى نهفته است .
پس در نتيجه بايد بگوئيم :
بداء در حقتعالى معنايش اينست كه ظاهر و آشكار مىكند چيزى را كه ابتداء پيامبر يا وليّش را امر بعدم اظهار آن فرموده يا ابداء و اظهار مىفرمايد آنچه را كه بعدا مخفى و پنهانش مىنمايد و در واقع بداء همان ابداء است و اينكه آن را با كلمه « بداء » به حق تعالى نسبت مىدهند با اينكه طبق تقريرى كه نموديم در حقيقت ابداء است جهتش آنست كه ابداء در حقتعالى كمال شباهت به بداء در غير ذات اقدسش را دارد .
و در آنچه ذكر نموديم براى مقصود و شرح آن در باب نسخ كافى بوده و انگيزه و داعى بر تمام آنچه ديگران در اين باب آوردهاند نداريم .
تحرير و شرح
قوله : على ما هى عليها : ضمير « هى » به واقعيّات راجع بوده و ضمير در « عليها » به ماء موصوله عود مىكند .
قوله : كما كانت و تكون : ضمير مؤنّث به كائنات راجعند .
قوله : مع ذلك : يعنى با اينكه واقعيّات نزدش معلوم و روشن است .
قوله : مع انّه فى الواقع له غاية و امد : ضمير در « انّه » و « له » به حكم من الاحكام راجع است .
قوله : يعيّنها بخطاب آخر : ضمير فاعلى در « يعيّنها » به حقتعالى و ضمير مفعولى به غاية برمىگردد .
قوله : مع انّه لا يكون واقعا : ضمير در « انّه » به ما يكون ظاهرا فى الجدّ
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1942
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٤٢