قوله : من دون تعلّق غرضه به : ضمير در « غرضه » به مولى و در « به » به « الشّيئ » راجع است .
يعنى مولى از آب آوردن غرضى نداشته و صرفا مطلوبش اينستكه بندهاش را آمر يا ناهى مثلا قرار دهد .
قوله : او مع تعلّق غرضه به : ضمير در « غرضه » به مولى و در « به » به الشّيئ راجع است .
قوله : بل بعد تعلّق امره به : ضمير در « امره » به مولى و در « به » به امر عبد راجع است يعنى پيش از آنكه عبدش را مأمور بامر كردن كند غرضى نسبت بآوردن آب نداشت ولى پس از آنكه عبدش را به امر نمودن به آن مأمور ساخت تشنهاش شد و آوردن آب متعلّق غرضش قرار گرفت .
قوله : انّه لا دلالة بمجرّد الامر بالامر على كونه امرا به : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » بوده و در « به » به الشّيئ يعنى آوردن آب عود مىكند .
قوله : و لا بدّ فى الدّلالة عليه من قرينة عليه : ضمير در « عليه » به امر بشيئ راجع است چنانچه ضمير در « عليه » دوّم نيز چنين است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1228
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٢٨