تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1069

مساهمون:

ص١٠٦٩
سؤال شرطيّت امر انتزاعى است و بناچار بايد آن را از امر شرعى انتزاع نمود پس چطور بگوئيم انتزاع آن از امر غيرى صحيح نيست ، پس اگر بانتزاعى بودن آن قائل نباشيم مىبايد آن را از امور مجعول و اصيل دانست و حال آنكه به نظر ارباب فنّ اينكلام قابل التزام نيست . جواب اگرچه شرطيّت امر انتزاعى است و ما نيز به آن اذعان داشته و معترف هستيم ولى در عين حال اين را ملتزم نيستيم كه از امر غيرى منتزع است بلكه از امر نفسى متعلّق به مشروطى كه مقيّد به شرط است انتزاع گرديده است مثلا در آيه شريفه : اذا قمتم الى الصّلوة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق الآية . امر به نماز ، نفسى و امر متعلّق به غَسل وجه و ديدى كه اشاره به وضوء است غيرى مىباشد پس نماز مقيّد بوضوء بوده و از امر متعلّق به آن شرطيّت وضوء براى نماز را انتزاع مينمائيم نه از امر غيرى راجع به وضوء . قوله : فقد استدلّ على الوجوب فى الاوّل : مقصود از « الاوّل » شرط شرعى مىباشد . قوله : بانّه لو لا وجوبه شرعا : ضمير در « بانّه » و « وجوبه » به شرط شرعى عود مىكند . قوله : لما كان شرطا : ضمير در « كان » به شرط شرعى راجع است . قوله : حيث انّه ليس ممّا لا بدّ منه عقلا او عادة : ضمير در « انّه » به شرط شرعى راجع است . قوله : و فيه مضافا الى ما عرفت : ضمير در « فيه » به استدلال مذكور راجع است . قوله : انّه لا يكاد يتعلّق الامر الغيرى : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » ل % 535 2 %