قول است ، از ميان اين دو نظريّه روشنتر و واضحتر آنست كه صحّت استعمال مستند بطبع و ذوق است زيرا وجدان شهادت مىدهد كه استعمال لفظ در معناى مناسب با موضوع له نيكو و حسن است اگرچه واضع از آن منع نموده باشد و نيز استعمال لفظ در معناى غير مناسب با موضوع له مستهجن و زشت است و لو آنكه واضع آن را اجازه داده باشد و پرواضح است كه معناى صحّت استعمال صرفا حسن آن مىباشد .
و ظاهرا صحّت استعمال لفظ در نوع يا معناى مماثل با موضوع له از همين قبيل است چنانچه تفصيل آن انشاءالله خواهد آمد .
تحرير و شرح
قبلا گفته شد تعيين لفظ در مقابل معنا و تخصيص آن به مسمّى را وضع و لفظ را موضوع و معنا را موضوع له گويند ، حال مىگوييم اگر لفظ موضوع را در موضوع له استعمال نمودند به موضوع له حقيقت اطلاق مىشود پس موضوع له عامّ و حقيقت اخصّ از آن مىشود چه آنكه هر معناى حقيقى موضوع له بوده ولى برخى از موضوعلهها حقيقت نيستند و آن عبارتست از موضوع له قبل از استعمال لفظ در آن و از اين بحث بگذريم چه آنكه فعلا مطرح بحث امر ديگر است و آن اينست كه :
معناى مجازى يعنى معنائى كه غير موضوع له بوده ولى به واسطه يكى از علائق با موضوع له مناسب مىباشد صحّت استعمال لفظ در آن به اجازه واضع است يا بواضع ارتباطى نداشته و مستند به ذوق و طبع مىباشد :
لازم است قبل از تحقيق اين مسئله مقدّمه كوتاهى ذكر گردد و آن اينست كه :
ارباب دانش در وضع و عدم وضع معانى مجازى بر دو قول رأيشان مستقرّ شده ، برخى در معانى مجازى قائل به وضع شده و بعضى وضع را در آنها منكر مىباشند .