قوله : بل مطلقا : چه فرد دوّم احسن از اوّل بوده و چه نباشد .
قوله : كما كان له ذلك قبله : ضمير در « له » به مأمور راجع بوده و مشار اليه « ذلك » تبديل مىباشد و ضمير در « قبله » به اتيان اوّل راجع است .
متن : المبحث التّاسع الحقّ انّه لا دلالة للصّيغة لا على الفور و لا على التّراخى .
نعم ، قضيّة اطلاقها جواز التّراخى .
و الدّليل عليه تبادر طلب ايجاد الطّبيعة منها بلا دلالة على تقييدها باحدهما . فلا بدّ فى التّقييد من دلالة اخرى كما ادّعى دلالة غير واحد من الآيات على الفوريّة .
ترجمه :
مبحث نهم فور و تراخى
حقّ اينست كه صيغه امر نه بر فور دلالت داشته و نه بر تراخى .
بلى ، اقتضاى اطلاق صيغه آنست كه تراخى جايز باشد .
دليل بر مدّعا
و دليل بر مدّعاى ما اينست كه از صيغه امر طلب ايجاد طبيعت تبادر مىكند بدون آنكه دلالتى بر تقييد آن به يكى از فور و تراخى داشته باشد ، بنابراين در تقييدش به هريك از آن دو قرينهاى لازم داريم چنانچه اينطور ادّعا شده است كه بسيارى از آيات قرآنى به واسطه اقترانشان به قرينه دلالت بر فوريّت دارند .
تحرير و شرح
يكى ديگر از ابحاث مربوط به صيغه امر بحث از فور و تراخى است .