و امثال اين تعبيرات بگوئيم اراده يا طلب يا علم انشاء شده است و هركدام از اين سه را كه گفتيم صحيح و بدون اشكال مىباشد درحالىكه علم قابل انشاء نيست و بطلان اين كلام اظهر من الشّمس است .
و خلاصه دفع اين توهّم آنست كه :
مقصود ما از اتّحاد علم بصلاح و مصلحت كامنه در فعل با اراده بحسب خارج و مصداق مىباشد نه از نظر مفهوم مثلا در خواندن نماز مصلحتى است كه حقتعالى به آن علم دارد حال منظور ما از اتّحاد علم با اراده تشريعى آنست كه وجود و تحقّق اين مصلحت در خارج مصداق علم و اراده تشريعى هر دو مىباشد به اين معنا كه به مصلحت متحقّقه هم اطلاق علم صحيح است و هم اطلاق اراده مىشود و پرواضح است كه اين مصداق متحقّق در خارج قابل انشاء با صيغه نبوده تا اشكال شود از اتّحاد طلب و اراده و علم لازم مىآيد كه با صيغه انشائى علم انشاء گردد چه آنكه آنچه با صيغ انشائيّه ، انشاء مىشوند مفهوم طلب و اراده بوده نه طلب خارجى ، ازاينرو مىگوييم از اتّحاد طلب و اراده و علم در خارج و بحسب مصداق لازم نمىآيد كه مفهوم علم نيز با مفهوم طلب متّحد باشد پس اشكال مذكور كه گفته شد :
از اتّحاد علم با طلب لازم مىآيد منشا با صيغه علم باشد لازم نيامده و اساسا از اين مقام اجنبى مىباشد .
سپس در تعقيب اين تقرير مىفرمايد :
هيچ بعدى ندارد كه مصداق اراده با علم متّحد باشد بلكه عقيده حقّ و رأى صواب در صفات بارىتعالى همين است كه كلّيّه صفات ذات حضرت مفهوما با يكديگر مغاير ولى از نظر مصداق جملگى با هم متّحد مىباشند چنانچه مولانا امير المؤمنين على عليه السّلام فرمودند :
كمال يكتاپرستى اخلاص به حضرت حقتعالى است و كمال اخلاص نفى صفات از ذات مقدّسهاش مىباشد به اين معنا نگوئيم ذاتى است و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 519
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥١٩