تحرير و شرح
حاصل اشكال اينست كه :
اگر بنا باشد كه طلب و اراده با هم يكى بوده و آنطورى كه تقرير شد طلب انشائى با اراده انشائى و طلب حقيقى با اراده حقيقى متّحد باشد تالى فاسدى دارد كه التزام به آن ممكن نيست و آن اينست كه :
در تكليف كفّار به ايمان و اهل عصيان و طغيان به عمل به واجبات و زجر از محرّمات امر از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه حقتعالى در تكليف مزبور اراده حقيقى داشته باشد .
ب : آنكه اراده حقيقى و جدّى در بين نباشد .
فرض دوّم قابل پذيرفتن نيست زيرا در تكاليف جدّى بدون شبهه و ترديد اراده جدّى لازم و اعتبارش از امور ضرورى و بديهى است .
و امّا فرض اوّل : بايد بگوئيم چطور ممكنست كه حقتعالى در تكليف كفّار و اهل طغيان اراده جدّى داشته و حقيقتا و واقعا از ايشان خواستار ايمان و عمل باركان باشد ولى معذلك اين اراده در خارج تحقّق نيافته بلكه مراد از آن تخلّف نمايد به اين معنا كه كفّار همچون قبل به كفر خويش باقى بوده و اهل عصيان به سركشى و طغيان خويش ادامه دهند درحالىكه حضرت حقتعالى در قرآن شريف خود فرموده است :
اذا اراد اللّه شيئا ، يقول له كن فيكون .
قوله : فهو انّه يلزم : ضمير « هو » به اشكال و ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : حيث انّه لا يكون حينئذ طلب حقيقى : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است و كلمه « حينئذ » يعنى حين لم تكن هناك ارادة .
قوله : و اعتباره فى الطّلب الجدّى : كلمه « واو » به معناى حاليه بوده و ضمير در « اعتباره » به طلب حقيقى راجع است .