دلالت نمايد .
و نيز وقتى مىگوييم :
انسان كاتب است ، كاتب بودن براى انسان در خارج ثابت بوده و هيچ تقوّمى به نفس متكلّم ندارد تا كلامى لفظى وى دلالت بر قيام آن به نفسش بنمايد .
و خلاصه كلام آنكه جملات خبريّه هرگز دلالت ندارد بر ثبوت صفت قائم بنفس بلكه اين قسم از كلام لفظى صرفا دلالت دارد بر ثبوت نسبت بين طرفين اسناد در عالم نفس الامر به اعمّ از آنكه در ذهن كلّى اين نسبت تحقّق داشته نه در خصوص ذهن متكلّم يا در خارج محقّق باشد .
و امّا جملات و صيغ انشائى از قبيل امر ، نهى ، استفهام ، تمنّى ، ترجّى و غيره بايد بگوئيم :
مدلول اين قسم از كلام لفظى ايجاد معانى مزبور و ايقاع آنها مىباشد يعنى بنفس القاء صيغ انشائى قصد مىشود كه معانى انشائيّات در خارج وجود پيدا كنند نه آنكه در نفس اين معانى قائم بوده و الفاظ صيغ بر معانى موجوده و قائمه دلالت كنند مثلا با صيغه « افعل » نظير « اقرأ » متكلّم قصد مىكند كه فعل قرائت را به واسطه مخاطب ايجاد كند يا مثلا با صيغه « لا تفعل » مانند « لا تشرب » منشى قصدش ايجاد ترك شرب مىباشد و بهر صورت مدلول صيغ انشائى صرف ايجاد معنا مىباشد نه دلالت بر معناى قائم در نفس و اين خود نحوهاى از وجود مىباشد و شاهد بر وجود بودن آن اينست كه بسا اين نحو از تحقّق منشا براى آثار شرعى يا عرفى مىگردد چنانچه در صيغ انشائى عقود و ايقاعات حال بدين منوال است مثلا وقتى مىگوييم :
بعت هذا الكتاب بعشرة تومانا ، با صيغه « بعت » انشاء و ايجاد بيع نمودهايم يعنى قصد ما ايجاد معناى بيع كه نقل و انتقال است بوده كه بر وجود و تحقّق بيع آثار عرفى از قبيل مالكيّت هريك از متعاقدين نسبت به آنچه به آنها منتقل شده و نيز آثار شرعى همچون حرمت تصرّف هريك از متعاقدين
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 496
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩٦