كه فائده وصف را دارا است تعبير شود به گونه خبر بوده و به عبارت ديگر :
عقد الوضع منحل به يك قضيّهاى مىشود به اين ترتيب : الانسان ذات ثبت له الانسانيّة منتهى ثبوت وصف انسانيّت براى ذات از نظر شيخ الرّئيس بايد بالفعل ( اطلاق عامّ ) باشد و به عقيده فارابى بالامكان بنابراين معناى قضيّه يادشده از نظر شيخ چنين است :
ذاتى كه بالفعل انسان است كذا و كذا و به عقيده فارابى اينطور مىباشد :
ذاتى كه ممكنست انسان باشد كذا و كذا .
چنانچه معناى « ناطق » نيز اينست : الانسان له النّطق و پس از علم به آن و ثبوتش براى ذات كه انسان باشد از صورت اخبار خارج شده و به گونه وصف از آن تعبير مىشود .
و حاصل آنكه علّت انحلال قضيّه واحد به دو قضيّه آنست كه اوصاف قبل از علم به آنها مفيد خبر بوده چنانچه پس از معلوم واقع شدن افاده فائده وصف را مىنمايند .
قوله : قبل العلم بها اخبار : يعنى تفيد فائدة الاخبار .
قوله : انّ الاخبار بعد العلم بها تكون اوصافا : يعنى تفيد فائده الاوصاف .
قوله : فعقد الحمل ينحلّ الى القضيّة : يعنى ناطق كه محمول است و فعلا به صورت يك كلمه وصفى آورده شده و فائده وصف را مىدهد در واقع عبارتست از يك قضيّه به اين كيفيّت : ذات ( انسان ) له النّطق .
قوله : كما انّ عقد الوضع ينحلّ الى قضيّة : يعنى « الانسان » كه موضوع است و فعلا به صورت يك كلمه آمده و افاده معناى وصف را مىكند در واقع و حقيقت عبارتست از يك قضيّه به اين كيفيت :
ذات ثبت له الانسانيّة بالفعل از نظر شيخ و ذات ثبت له الانسانيّة به عقيده فارابى .
قوله : فتأمّل : مرحوم محقّق مشگينى در حاشيه مىفرماين :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 394
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩٤