الف : آنكه اين اصل با اصالة عدم ملاحظة العموم معارض مىباشد و پرواضح است اصل در صورتى جريان پيدا مىكند كه اصل معارض و مانع نداشته باشد .
ب : بفرض كه اصل مزبور جارى باشد در اين مقام نافع نيست زيرا بحث ما تعيين موضوع له مشتقّ است نه تعيين مراد و اصل يادشده براى تعيين مراد به كار مىرود يعنى از اين اصل در موردى استفاده مىشود كه حقيقت و مجاز هر دو معلوم بوده ولى ندانيم متكلّم كداميك را اراده كرده آنگاه به واسطه اين اصل اثبات مىكنيم كه مرادش حقيقت است زيرا اصل آنست كه خاص ملاحظه نشده و عامّ مراد مىباشد البتّه در صورتى كه معناى حقيقى عامّ و خاصّ مجاز باشد .
عدم جريان اصل دوّم
و امّا اصل دوّم :
بايد گفت مبنا و اساس حجّيّت آن غلبه مىباشد و آن نيز داراى دو اشكال است :
ج : آنكه وجود غلبه اصلا ممنوع است يعنى قبول نداريم كه مشترك معنوى بر حقيقت و مجاز غلبه داشته باشد .
د : بفرض غلبه وجودى دليلى بر ترجيح آن در دست نيست .
قوله : سادسها : يعنى سادس الامور .
قوله : انّه لا اصل فى نفس هذه المسألة : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد و مقصود از « اصل مسئله » عنوان آن است .
قوله : يعوّل عليه عند الشّكّ : ضمير در « عليه » به اصل راجع بوده و اين جمله صفت است براى « اصل » .
قوله : مع معارضتها : ضمير مؤنّث به « اصالة عدم ملاحظة الخصوصيّة » راجع است .