قوله : به فعلا : ضمير در « به » به مبدأ راجع است و مقصود از « فعلا » زمان تكلّم و حال مىباشد .
قوله : لو اخذ حرفة و ملكة : ضمير در « اخذ » به مبدأ راجع است .
قوله : و لو لم يتلبّس به الى الحال او انقضى عنه : ضمير در « لم يتلبّس » به ذات و در « به » به مبدأ راجع است .
و مقصود اينست كه اگرچه تلبّس ذات به مبدأ تا زمان تكلّم مستمرّ نباشد همچون اطلاق مثمر بر درخت ميوهدار در فصل پائيز كه اگرچه ميوهها روى درخت ظاهر نيستند ولى پس از آنكه در درخت قوّه اثمار ايجاد شد به آن اين نام را اطلاق مىكنند اگرچه فعلا و در زمان تكلّم ميوهاى نداشته باشد .
چنانچه به شاعر اطلاق اين نام مىكنند و لو در حال گفتن شعر نبوده يا احيانا تصميم بر انشاء آن نداشته باشد .
قوله : او انقضى عنه : يعنى يا حتّى اگر تلبّس از ذات منقضى نيز باشد باز به آن اطلاق اين نام مىكنند مثلا به درخت خشكيده انار باز درخت انار گويند و اين بخاطر آنست كه ابناء محاوره در اين قبيل از مشتقّات مبدأ را طورى در مشتقّات مأخوذ مىدانند كه حتّى پس از زوال و انقضاء آن را باقى مىدانند .
و به عبارت ديگر :
صرف الوجود و مجرّد بروز قوّه و ملكه را علّت تامّه براى بقاء تلبّس مىدانند بخلاف موردى كه مبدأ به صورت حدث و فعل مأخوذ باشد همچون ضارب و كاتب و امثال اين دو .
قوله : فلا يتفاوت فيها انحاء التّلبّسات : ضمير در « فيها » به مشتقّات يا جهت مبحوث راجع است .
متن : خامسها انّ المراد بالحال فى عنوان المسألة هو حال التّلبّس لا حال النّطق ،
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 316
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٦