تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
نظير مجتهد . در اين قبيل از مشتقّات مبدأ پس از آنكه از مرحله قوّه به مرتبه فعليّت رسيد اطلاق اين عناوين بر ذات بنحو حقيقت صورت مىگيرد حتّى پس از انقضاء تلبّس زيرا اين امور پس از به مرحله فعليّت رسيدن باقى بوده و زائل شدنى نيستند اگرچه عطّار مثلا به اين حرفه مبادرت نورزد يا درخت مثمر در فصل خزان ميوه نداشته باشد و مجتهد اجتهاد ننمايد . ولى در مثل ضارب و كاتب و جالس كه مبدأ فعل و حدث است چون پس از زوال تلبّس يا قبل از تلبّس ذات به آن حدث و فعل باقى يا موجود نبوده لاجرم زمينه براى طرح اين بحث را فراهم نموده كه اطلاق ضارب بر ذات آيا تنها در صورت تلبّس ذات به آن در حال تكلّم حقيقت است يا در اعمّ از آن چنانچه در مشتقّات مزبور يعنى مثمر و مجتهد و عطّار نيز مىتوان گفت نزاع در اينست كه قبل از فعلى شدن مبدأ و به مرحله بروز رسيدن آيا اطلاق حقيقى است يا تنها در صورت به مرحله فعلى رسيدن اين اطلاق حقيقى مىباشد . پس در نتيجه بايد گفت انحاء تلبّسات و انواع تعلّقات در جهت بحث تفاوتى ايجاد نمىكند . قوله : و كون المبدا فى بعضها حرفة : مانند بقل نسبت به بقّال . قوله : و صناعة : مانند نجر نسبت به نجّار . قوله : و فى بعضها قوّة و ملكة : همچون اجتهاد نسبت بمجتهد . قوله : و فى بعضها فعليّا : يعنى امر فعلى و حدثى همچون ضرب نسبت به ضارب . قوله : فى دلالتها بحسب الهيئة : يعنى دلالت مشتقّات بحسب دلالت اشتقاقى آنها . قوله : فيكون التّلبّس : كلمه « فاء » به معناى ترتيب ذكرى يعنى عطف مفصّل بر مجمل مىباشد .