و اين عدم جزئيّت در معانى اسمى فقط بخاطر اينست كه قصد استقلاليّت در موضوع له يا مستعمل فيه اسماء اعتبار و لحاظ نشده بلكه از قيود ملحوظه در استعمال است پس چرا در حروف اينطور نباشد يعنى در حروف نيز لازمست كه قيد آليّت از قيود ملحوظه در استعمال باشد نه مستعمل فيه يا موضوع له تا سبب جزئى بودن آنها گردد .
و چگونه اينطور نباشد و حال آنكه در غير اين صورت لازم مىآيد معانى متعلّقات و مقاصد از معانى حروف هرگز بر جزئيّات خارجى منطبق نشوند زيرا وقتى بنا شد قيد آليّت را جزء معانى حرفى قرار داده و بدينوسيله مستعمل فيه يا موضوع له حروف را جزئى نمائيم همانطورىكه قبلا گفته شد اين معانى باعتبار آنكه كلّى مقيّد هستند جزئى ذهنى و بتعبير ديگر كلّى عقلى مىگردند و چون كلّى عقلى هيچ موطن و ظرف ديگرى غير از عقل براى وجودش صلاحيّت ندارد لاجرم در خارج قابل تحقّق نبوده و بدين ترتيب متعلّقات و مقاصد حرفى هرگز در خارج با جزئيّات خارجى منطبق نمىشوند .
بنابراين « سير » و « بصره » و « كوفه » در مثال « سرت من البصرة الى الكوفة » بر سير و بصره و كوفه خارجى منطبق نيستند زيرا بحسب فرض مقيّد شدهاند به قيدى كه در قصد اعتبار و لحاظ شده ازاينرو اين امور در ذهن و عقل مقيّد و بدين ترتيب از كلّيّات عقليّه تلقّى مىشوند و در نتيجه انطباقشان بر خارج مستحيل مىگردد و بدين ترتيب باب اطاعت و امتثال عبيد از موالى منسدّ و غيرممكن مىشود زيرا وقتى مولائى به بندهاش گفت : سر من البصرة الى الكوفة .
چون سير مأمور به بوده و بصره و كوفه متعلّق امر كلّى عقلى هستند و در خارج غير قابل تحقّق مىباشند هرگز عبد نمىتواند مقصود و غرض مولى را تأمين نمايد و بدين ترتيب فعليّت امر و طلب نسبت به بنده از قبيل تكليف ما لا يطاق مىشود .
قوله : بخلاف ما عداه : يعنى « ما عدا الحروف » و مقصود از « ما عدا »
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٠