تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
با توجّه به اين نكته چطور مىتوان گفت كه جزء فعل مضارع مصداق زمانى است بين حال و استقبال مشترك معنوى مىباشد درحالىكه هرگز بين اين دو زمان جامعى وجود ندارد مگر مفهوم زمان كه آن هم در تعريف اخذ و لحاظ نشده است پس بايد بگوئيم مقصود اينست كه فعل مضارع داراى خصوصيّتى است كه هم با زمان حال قابل انطباق بوده و هم با زمان استقبال و آن عدم خروج عمل از قوّه به مرتبه فعل است چنانچه وقتى مىگويند جمله اسميّه نظير « زيد ضارب » مشترك بين سه زمان است مقصودشان اينست كه اين جمله واجد خصوصيّتى است كه با هريك از سه زمان قابل تطبيق است چه آنكه عدم دلالت جمله اسميّه بر زمان امر مسلّم و قطعى مىباشد . قوله : و يؤيّده : ضمير منصوبى در « يؤيّده » به « ايجاب الخصوصيّة الدّلالة على الزّمان » راجع است . قوله : و لا معنى له : ضمير در « له » به اشتراك معنوى بين حال و استقبال راجع است . قوله : الّا ان يكون له : ضمير در « له » به مضارع راجع است . قوله : صحّ انطباقه على كلّ منهما : ضمير در « انطباقه » به « معنا » و در « كلّ منهما » به حال و استقبال عود مىكند . قوله : لا انّه يدلّ : ضمير در « انّه » به مضارع عود مىكند . قوله : يعمّهما : ضمير فاعلى به « زمان » و ضمير مفعولى به حال و استقبال راجع است . قوله : يكون لها معنى : ضمير در « لها » به جمله اسميّه راجع است . قوله : صحّ انطباقه : ضمير در « انطباقه » به معنى عود مىكند . قوله : مع عدم دلالتها على واحد منها : ضمير در « دلالتها » به جمله اسميّه راجع است و در « منها » به ازمنه عود مىكند . قوله : فكانت الجملة الفعليّة مثلها : يعنى مثل الجملة الاسميّة .