وجود آن دخالت دارند اينست كه اگر مورد اخلال واقع شوند سبب فساد مأمور به مىشوند چه آنكه پرواضح است بانعدام جزء كلّ معدوم شده و بفقدان شرط نيز مشروط منتفى مىگردد ازاينرو حكماء در شأن شرط گفتهاند :
الشّرط ما يوجب انتفائه انتفاء المشروط و لا يوجب من وجوده وجود المشروط .
امّا حكم امرى كه در ايجاد خصوصيّت و انشاء تشخّص دخيل است آنست كه اخلال به آن سبب فساد مأمور به نمىشود چه بنحو شرطيّت ملاحظه شده باشد و چه بطور جزئيّت .
بلى از ناحيه انتفاء آن ممكنست نقصان و حزازتى در مأمور به پيدا شود درحالىكه با وجودش مزيّت و كمالى در متعلّق امر پديد مىآيد چه آنكه پرواضح است نماز با جماعت بمراتب افضل و اكمل است از نماز فرادى و نيز نماز در مسجد اشرف است از نماز در حمّام .
قوله : انّ دخل شىء وجودى او عدمى الخ : از ملاحظه انحاء اعتبار كه سه نحو مىباشد با وجودى يا عدمى بودن شىء شش قسم پيدا مىشود كه امثله آن بشرح ذيل مىباشد :
1 - آنكه وجود شيئى جزء باشد مانند : ركوع نسبت به نماز .
2 - آنكه عدم شيئى جزء باشد نظير : تكتّف يا آمين در نماز .
3 - آنكه وجود شيئى شرط باشد مثل : طهارت نسبت به نماز .
4 - آنكه عدم شيئى شرط باشد همچون : استدبار نسبت به نماز .
5 - آنكه وجود شيئى ايجاد تشخّص در مأمور به كند چنانچه جماعت نسبت به نماز اينطور مىباشد .
6 - آنكه عدم شيئى موجب حصول تشخّص در مأمور به شود همانطورىكه عدم حضور قلب در نماز چنين مىباشد .
قوله : فيما يأتلف منه و من غيره : كلمه « يأتلف » يعنى تركيب مىيابد و ضمير در « منه » و « غيره » به « شىء » راجعست .
قوله : و جعل جملته متعلّقا للامر : مقصود از « جمله » مجموع شىء و غير
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٩