شىء معتبر به اضافه امور ديگر مجموعا سبب ايجاد مأمور به شده و مجموع متعلّق امر قرار مىگيرند همچون اعتبار اجزاء نماز مانند ركوع و سجود و قرائت كه اساسا تحقّق نماز بدون وجود آنها ممكن نيست فلذا در شأن مركّب گفتهاند :
المركّب ينتفى بانتفاء جميع اجزائه او احد اجزائه .
2 - بنحو شرطيّت : و آن اينست كه وجود يا عدم شيئى كه خارج از حقيقت مأمور به است به نحوى در آن دخالت داشته باشد كه خصوصيّت ملاحظه شده در متعلّق امر بدون وجود يا عدم آن امر امكانپذير نباشد اعمّ از آنكه وجود يا عدم آن امر معتبر سابق بر وجود مأمور به بوده يا لاحق و يا مقارن باشد بنابراين فرض اوّل را شرط سابق خوانده همچون داشتن ولايت اهل بيت سلام اللّه عليهم اجمعين كه شرط قبول بلكه صحّت عبادات مىباشد .
و فرض دوّم را شرط لاحق گفته نظير اغسال شبانه براى زن مستحاضه نسبت به صحّت روزه روز قبل و فرض سوّم را شرط مقارن خوانند مانند طهارت نسبت به نماز .
3 - بنحو انشاء تشخّص و ايجاد خصوصيّت : و آن اينست كه وجود يا عدم شيئى را به نحوى در مأمور به اعتبار و اخذ كنند كه در متعلّق امر به واسطه آن خصوصيّتى حاصل شود مثلا سبب مزيّت يا نقصان مأمور به گردد .
و اين امر خود به دو گونه ممكنست مورد ملاحظه و اعتبار قرار گيرد :
الف : بنحو شطريّت و جزئيّت همچون اعتبار جهر و اخفات در نمازهاى جهريّه و اخفاتيّه .
ب : بطور شرطيّت نظير اعتبار جماعت در نمازهاى يوميّه .
نكته دوّم در حكم هريك از انحاء
امّا حكم جزء و شرط كه اوّلى در قوام و ماهيّت مأمور به و دوّمى در