صحيح و بدون ايراد است ولى نسبت به الفاظ عبادات همچون لفظ « صلاة » نمىتوان آن را قبول و پذيرفت زيرا چنانچه قبلا گذشت عبادات صحيح بحسب اختلاف حالات داراى افراد مختلف و متغايرى هستند كه بينشان نمىتوان قدر جامعى به اين بيان برقرار نمود چه آنكه بسيار شده كه عبادتى از نظر حالتى صحيح ولى باعتبار حالت ديگر فاسد تلقّى مىگردد و اين معنا خود مانع است از تصوير قدر مشترك بين افراد .
قوله : كما هو ديدنهم : ضمير « هو » به تسامح راجع بوده و كلمه « ديدن » بفتح دال اوّل و دوّم به معناى خوى و عادت است .
قوله : تنزيلا له منزلة الواجد : ضمير در « له » به فاقد راجعست .
قوله : مجازا فى الكلمة : مجاز در كلمه عبارتست از استعمال لفظ در غير موضوع له مانند استعمال رقبه در عبد به واسطه علاقه جزء و كلّ .
قوله : على ما ذهب اليه السّكّاكى الخ : سكّاكى در باب استعاره مىگويد استعمال لفظ در غير معناى حقيقى به علاقه مشابهت استعاره است و مىتوان در استعاره ادّعاء نمود كه معناى حقيقى توسعه داشته حتّى فرد مجازى از افراد آن مىباشد مثلا ادّعاء كنيم كه « اسد » به معناى شجاع است و اين معنا داراى دو فرد مىباشد يكى شجاع بيابانى كه حيوان مفترس باشد و ديگرى شجاع در خانه كه رجل شجاع باشد بنابراين استعمال « اسد » در رجل شجاع طبق اين تقرير از باب مجاز در كلمه نيست بلكه حقيقت ادّعائى مىباشد .
قوله : دعوى صيرورته حقيقة فيه : ضمير در « صيرورته » به لفظ و در « فيه » به فاقد راجع است .
قوله : بعد الاستعمال فيه كذلك : يعنى استعمال لفظ در فاقد تنزيلا پس ضمير در « فيه » به فاقد اجزاء راجع بوده و مقصود از « كذلك » تنزيلا مىباشد .
قوله : حيث يصحّ اطلاقها على الفاقد الخ : ضمير در « اطلاقها » به اسامى المعاجين عائد است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٥