آنست كه از عبارت لفظى را حذف نموده و باقى عبارت را ذكر و معناى مقصود را از مذكور اراده كرده باشند چنانچه وقتى مىگويند : زيد عدل يا زيد علم مقصود اينست كه وى عادل و عالم است ازاينرو تقدير عبارت چنين است زيد ذو عدل يا زيد ذو علم .
مجاز در اسناد آنست كه لفظ در موضوع له و معناى حقيقى خود استعمال شده ولى اسنادش در غير مورد مىباشد چنانچه شخص موحّد و معتقد به مبدأ وقتى بگويد : انبت الرّبيع البقل يعنى بهار سبزى را روياند اسناد انبت به ربيع مجاز در اسناد مىباشد و علاقه آن ، علاقه سببيّت است يعنى بهار سبب روئيدن سبزى است و الّا در حقيقت منبت و روياننده حقتعالى است پس اسناد مذكور مجاز است اگرچه دو كلمه « انبت » و « الرّبيع » در معناى حقيقى خود استعمال شدهاند .
قوله : و انّ التّصرّف فيه فى امر عقلى كما صار اليه السّكّاكى : ضمير در « فيه » به لفظ راجع است و مقصود آنست كه در مورد استعمال لفظ در غير موضوع له سلب لفظ با معناى مركوز در ذهن از معناى مستعمل فيه علامت آنست كه لفظ حقيقت در اين معنا نيست اعم از آنكه نسبت به اين معنا مجاز در كلمه باشد كه مشهور به آن قائلند يا از باب حقيقت ادّعائى كه از آن به مجاز سكّاكى تعبير مىكنند باشد .
توضيح
در مثال « زيد اسد » يا « رأيت اسدا يرمى » سكّاكى معتقد است كه لفظ « زيد » و « اسد » در معناى حقيقى خود استعمال شدهاند و اين معنا را با كمك تصرّف عقلى تثبيت نموده و آن اينست كه گفته مدّعى مىشويم « اسد » داراى دو فرد حقيقى است :
الف : شير بيابانى كه داراى حالت افتراس و درندگى است .
ب : شير خانگى كه اين حالت در او نبوده ولى شجاعت و صولت