تحرير و شرح
مرحوم مصنّف در اين عبارات به دو نكته اشاره مىفرمايد :
الف : آنكه برخى از ارباب فنّ اطّراد و عدم اطّراد را از جمله علائم حقيقت و مجاز قرار دادهاند .
ب : توجيه مراد ايشان .
مؤلّف گويد :
قبل از شرح اين دو نكته مناسب است ابتداء مقصود از « اطّراد » و عدم آن را ذكر نموده و پس از آن به توضيح و شرح عبارات كتاب پرداخته شود .
مقصود از اطّراد
ارباب فنّ و اهل اصطلاح فرمودهاند كه مقصود از اطّراد آنست كه لفظ وقتى بر موضوعى باعتبار معنايش اطلاق شد ، اطلاق آن بر ساير مصاديق آن معنا نيز صحيح باشد .
مثلا اطلاق انسان بر زيد باعتبار آنست كه حيوان ناطق مىباشد ازاينرو پرواضح است كه به عمرو و بكر و خالد و جميع مصاديق نوع مىتوان لفظ انسان را اطلاق كرد فلذا استعمال لفظ انسان در هريك از مصاديق و افراد حيوان ناطق حقيقى است .
يا اطلاق عالم بر زيد به اين ملاحظه است كه وى ذاتى است كه مبدأ و مصدر يعنى علم در او تحقّق دارد لذا مىبينيم كه تمام مصاديق و افرادى كه اين معنا در ايشان يافت مىشود مورد اطلاق لفظ عالم قرار مىگيرند لاجرم اطلاق اين لفظ بر آنها حقيقت مىباشد .
پس از معلوم شدن معناى اطّراد تصوّر معناى عدم آن بسى سهل و روشن است ، بنابراين اگر اطلاق لفظ بر موضوعى به ملاحظه معنائى كه دارد