در ضميرشان عمل كرده باشد و در غير اين صورت فعل شرط در آنها عمل نصب مىنمايد .
مصنّف گويد :
ادوات شرط مقتضى دو فعل بوده كه يكى از آن دو شرط و مقدّم و پهلوى جزاء است و جزاء را جواب نيز مىخوانند .
شارح گويد :
ادوات شرط مانند : ان و آنچه بعد از آن ذكر شده خواهان دو فعل هستند .
الف : فعل شرط .
ب : جزاء .
شرط فعلى است كه مقدّم و قبل از جزاء قرار مىگيرد .
مثلا در مثال : ان تجلس اجلس ( اگر بنشينى مىنشينم ) .
تجلس فعل شرط و اجلس جزاء مىباشد .
و بايد توجّه داشت كه جزاء را بنام ديگر نيز مىخوانند و آن عبارتست از جواب البتّه شرط و جواب از سه حال خارج نيستند .
1 - آنكه هردو ماضى باشند مانند :
ان عدتم عدنا ( اگر دشمنى بورزيد من هم دشمنى مىكنم ) .
در اين فض هردو محلّا مجزوم بوده نه لفظا .
2 - آنكه هردو مضارع باشند نظير آنچه در فرموده حقتعالى آمده :
ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللّه ( اگر آنچه در نفوستان بوده ظاهر كرده يا مخفى بداريد خداوند با آن شما را به حساب مىكشد ) .
در اين صورت هردو لفظا مجزوم مىباشند .
3 - آنكه شرط و جزاء متخالف باشند يعنى شرط مضارع و جزاء ماضى يا عكس آن باشد مانند آنچه در قول شاعر آمده :
ان تصرمونا وصلناكم و ان تصلوا * ملاتم انفس الاعداء ارهابا
يعنى : اگر قطع الفت كنيد از ما مواصلت مىنمائيم ما با شما و دست از شما برنمىداريم و اگر شما مواصلت كنيد با ما پر نمودهايد نفسهاى دشمنان را از ترس و وحشت .
شاهد در « ان تصرمونا وصلناكم » و « ان تصلوا ملاتم » است كه در ايندو جمله